یا امام رضا............
کاش من یک بچه آهو میشدم می دویدم روز وشب در دشتها
توی کوه ودشت وصحرا روز وشب می دویدم تا که می دیدم تو را
کاش روزی می نشستی پیش من می کشیدی دست خود را بر سرم
شاد میکردی مرا با خنده ات دوست بودی با من وبا مادرم
چون که روزی مادرم میگفت تو دوست با یک بچه آهو بوده ای
خوش به حال بچه آهویی که تو توی صحرا ضامن او بوده ای
پس بیا من بچه آهو میشوم بچه آهویی که تنها وغریب
در میان دشت وصحرا مانده است روز وشب در انتظارم پس بیا
دوست شو با من مرا هم ناز کن بند غم را از دوپای کوچکم
بادو دست مهربانت باز کن
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




یا امام رضا............
