کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
یلدایلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

فرشته زندگی ما kimiya omidetayebe

فرشته نویسنده وبلاگ هستم

یک قصه باکیمیاجون

1391/3/16 11:50
نویسنده : fereshteh joon jooni
560 بازدید
اشتراک گذاری

از زبان کیمیا

از شرکت بابام زنگ زدند کامپیوترشون اشکال پیدا کرده بود دنبال بابام میگشتن من گوشی رو برداشته بودم حالا بخونین

آقاهه  :الو                                           من : سلام بفرمایید  

            آقاهه :سلام دخترم بابات خونه ست                  من  :نه

آقاهه :که تعجب کرده بود ومیخواست که با یک بزرگتر صحبت کنه

گفت :مامانت هست؟                   من : نه

آقاهه :کس دیگری نیست که من باهاش حرف بزنم؟  

  من :بله پلیس هست

آقاهه که حضور یک پلیس تو خونه مون متعجبش کرده بود

گفت :میتونم با پلیس حرف بزنم  ؟ 

من  :نه پلیسه الآن کار داره.

آقاهه : چکارداره ؟  

من :داره بامامان وبابام وآتش نشان صحبت میکنه  

آقاهه که دیگه خیلی نگران شده بود وصدای هلی کوپتر را

که شنید  گفت: این صدای چیه ؟

من :صدای هلی کوپتر

آقاهه :اونجاچه خبره؟

من :گروه جستجو الآن از هلیکوپتر پیاده شدن

آقاهه :اونا دنبال چی هستن

من :  من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)