گفتگو با بانو
کیمیابانو سلام
امروز هوای مشهد خیلی عالی بود دوست داشتم که تو اینجا
میبودی وباهم میرفتیم پارک .
یک آن دلم هواتو کرد پاشدم زنگ زدم بهت میگی عمه عسل جووووووووون
من دارم میام مسد چی برات بیارم؟
خلاصه دیگه شروع کردی به سربه سر کردن بامن .
گاهی سرفه .اهم او هوم آهام وگاهی هم صداهایی از خودت درمیاری
که من باید بگم چی شده ؟ وباز تو بگی من مزیزم یعنی مریضم
ونازتو بکشم وکلی کلنجار وحالا شما میگی عمه عسل حالا شما .
ومن باید سرفه کنم وشما بگی چی شده؟ مزیزی؟ وبعدازسرفه تو
میگی نوش نوش وهمینطور ادا واطوار وبالاخره ده الی بیست دقیقه
به همین سربه سر گذاشتن میگذره ومن الآن زمانی که میگذرد
را نمی فهمم ولی وقتی فیش موبایلم که اومد میفهمم
چقدر با شما کیمیابانو حرف زدم یادت باشه ها..........







مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




گفتگو با بانو
